اینور یا اونور، مسأله این است

من یه چیزیم خیلی احمقانست. گفتم که وقتی از یه در می ترسی باید بری اونورش رو ببینی؛ من اگه برم اونورش دوباره از اینورش می ترسم.

××××××××××××××××××××××××

بزرگترین آرزوهای من این دو تاست:

یکی این که little big  planet رو داشتم

دوم اینکه حاضر بودم دو تا چشم نداشتم اما مردم ایران بافرهنگ ترین مردم دنیا بودن... نه دو تا چشم نه، اونجوری خیلی ناجور میشد... یه چشم و یه گوش...

/ 3 نظر / 15 بازدید
یه مامان

حس می کنم ایلیا با طرز تفکری که داره آینده روشنی برای آدمها به ارمغان می آره...به امید اون روز... آمین... شاد باشید و سلامت...

آیدا

عزیززمم چه قدر بزرگ شدی .. ماشالله داری مردی میشی برای خودت ... اون موقع ها که کوچولو بودی و بابایی برات مینوشتن و عکسات رو میذاشتن هر دفعه با شوق و ذوقمی اومدم اینجاکه چیزی جدید از تو ببینم .. چند وقتی نبودم حالا که اومدم با دیدن عکسات مثه همیشه خوشحال شدم .. خدا تو و پدر و مادرت رو برای هم نگه داره و به امید خدا همیشه پیش هم خوشبخت باشید ..دوست دارم ایلیا :*:* (نامه ایی برای ایلیا)

آیدا

عزیززمم چه قدر بزرگ شدی .. ماشالله داری مردی میشی برای خودت ... اون موقع ها که کوچولو بودی و بابایی برات مینوشتن و عکسات رو میذاشتن هر دفعه با شوق و ذوقمی اومدم اینجاکه چیزی جدید از تو ببینم .. چند وقتی نبودم حالا که اومدم با دیدن عکسات مثه همیشه خوشحال شدم .. خدا تو و پدر و مادرت رو برای هم نگه داره و به امید خدا همیشه پیش هم خوشبخت باشید ..دوست دارم ایلیا :*:* (نامه ایی برای ایلیا)