PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   بدون يا بادون٬ مسئله اين است...   

عمو محسن برای ایلیا نقاشی می کشید و به درخواست آقا ایلیا یه گربه کشید. البته فقط کله گربه رو کشید و به اصطلاح بدون بدن بود...

-          خوب حالا یه گربه بادون بدن بکش...

********************************

مامان من معلم دبستانه...

-          اولیرا جان! اینقدر معلومات ایلیا رو بالا نبر، توی  مدرسه به مشکل بر می خوره ها

-          مامان جان! من که چیزی بهش یاد نمیدم، خودش کنجکاوه

-          آخه الان تا 110 برامون شمرد. باید برم کلاس اول درس بدم و  خودم معلمش بشم و باهاش بالا بیام.

-          آره بلده بشمره، ترتیب اعداد رو تا تریلیون میدونه

-          خوب اینجوری مدرسه براش کسالت آور میشه، بهش ضربه میخوره

-          میگین چیکار کنم. اون همین الان تا ریاضی دوم دبستان رو بلده. جمع و تفریق رو بلده... می تونه کلاس اول رو نخونه بره دوم. اما من اصلا دوست ندارم دوکلاسه کنه، اینجوری اون شاگرد بزرگه کلاس میشه اما اگه دوکلاسه کنه شاگرد کوچیکه.

-           خوب خودت بهش یاد دادی، اینجوری که این پیش میره تا 7 سالگی سوم دبستان رو هم تموم میکنه.

-          بابا من یه روز بهش گفتم اگه دو تا گردو تو این دستت باشه و یه دونه توی اون دستت کلا چند تا گردو داری؟ همون یه بار بود. حالا از اون موقع هی خودش میاد میگه اگه اینقد تو این دستم فلان باشه و اینقد توی این دستم میشه اینقد...

-          دیدی کرم از خودته؟

-          اِ...........

 

لینک