PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   عيد آمد و رفت   

خوب امیدوارم که تعطیلات عید به همه خوش گذشته باشه. برای من هم خوب بود. مخصوصا با اون اضافه کاری روزهای تعطیل عید.
رفتم شمال. بارون بود. شکوفه بود. باغ و آتیش و دود و قلیون و تبر و درخت و کلبه جنگلی و ... خیلی خوب بود فقط حیف که تو سه روز پنج تا آمپول از انواع پنی سیلین و بتامتازون و آمپول وریدی و غیره نثارم شد.
هنوز خیلی گرفتارم. سرم که خلوت شد از عکسای سفر براتون میزارم.

*******************
- بابا، من اگه پی پی حیوون ببینم مریض بالاگیر میشم... بالا میارم

*******************

- نه مامان با آسانسور نیاد،
- بابایی، خوب مامان پاش درد میگیره خسته میشه
- خوب بشه، مامان با پله بیاد
خدایا یه کم علاقه به خانومها در دل این بچه قرار بده.

ایلیا توی راه رفتن خیلی تنبله و همیشه میخواد بقلم باشه
- بابا، بق
- نه بابا جون، تو دیگه مرد شدی
- بق
- پسرم خودت راه بیا، اون وقت همه میگن ایلیای من هنوز بزرگ نشده
- بقلم کن... آخه خستـــــــــــــــــــــــــــــم
و این «خستم» رو همچین میگه که جیگر آدم و بز و گیلاس و سنگ هم  آب میشه میسوزه. وقتی هم که خسته میشم و میگم خسته شدم ایلیا یه ماچ از لپم میکنه
- حالا دیگه خسته شدم
- من که ماچت کردم!

- نه بابا، کمرم درد گرفته
- منو بزار پایین کمرتو ماچ کنم

لینک