PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   قصه دريا (۲)   

به اينجای قصه رسيديم که:

 

داشتم با دوستم صحبت می کردم که يکی از توی قايق داد زد: «تور رو بکشيد بالا»

و بعد منو دوستم به طرف قايق رفتيم٬ نه اينکه من می خواستم باهاش برم نه!!! اون منو محکم گرفته بود و با خودش می برد. با هم توی قايق افتاديم ولی اونا منو به زور از دوستم جدا کردن و اونو دوباره انداختن تو آب.

يکی از اونها به من نگاه کرد و به من گفت:«اه٬ کثافت» فکر کنم به زبون اونها «اه کثافت» يعنی «اه! قورباغه بی محل». بعد هم منو پرت کرد توی آب ولی ايکاش اين کارو نمی کرد چون وقتی تو آب رفتم ديدم که دوستم با ماهيهای ديگه ای که من از همشون بدم مياد رفيق شده و دارن با هم ميگن و می خندن. خودمو بهش رسوندم و گفتم: خيلی بيوفايی! مگه من به تو نگفتم که اين ماهيا منو دوست ندارن و اذيتم ميکنن؟

اينو که گفتم دوستم بغلم کرد و محکم منو نگه داشت ولی بی حيا! بقيه ماهيا رو هم بغل کرده بود و ولشون نميکرد٬ واقعا که چندش آور بود٬ به قول ما ماهيا:«اگه يه ماهی با بيشتر از يک ماهی عشق بازی کنه به درد شکم کوسه ميخوره»

 

باز هم مارو بردن بالا و انداختن تو قايق. اونها که مارو بالا کشيدن همه اون ماهيايی که من ازشون بدم مياد رو با خوشحالی از دوستم جدا کردن ولی وقتی.......

 

 

بقيه قصه يه روز ديگه

لینک