PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   دو نگاه   

- بابا! تو چشام چيه؟
يه مدت به چشماي زيباي پسرم خيره شدم و خوشحال بودم از اين بهانه که ميتونستم بدون ايجاد سوال توي ذهن ايليا به چشماش خيره شم... بي اختيار به ياد يکي از اشعارم افتادم که خيلي از بچه هاي دانشکده من روبه اون مي شناختن. و حالا بعد از اين چند سال اين شعر رو تقديم مي کنم به بهترين مخلوق خدا:

دو نگاه

تو خرابم کردي
تو نجاتم دادي
تو مرا تا ابديت بردي
و من آنجا، آن دور
تا به آن آخرِ عالم
به فضاي بي کران آن دو چشمت رفتم
و دگر هيچ نه ديدم نه شنيدم
نه از آن کرسي احساس خدايي به زمين چشم گشودم
من که تنها به نگاهت رفتم
روز از نور نگاهت پيداست
و شب تيره و تار
قطره اشکيست که از گوشهء آن بتکدهء چشم تو جاري است
يا که تصوير کماني است که بر موج نگاهت خفتست
...
و خدا هم غم خود را به دو چشم تو سپرد
واي اگر حزن خدا برخيزد، موج در چشم تو باشد،
عالمي خواهد سوخت
راستي معجزه ايست:
آب هم عالم و هستي سوزد

و من آنجا، در نگاهت
روز و شب٬ کوه و دریا
یا که اندوه خدا
همه را من دیدم
این همه خود عالَم، نه دو عالَم
دو خدا
و دو دریا حسرت
و دو دنیا شهوت
و دو عالَم موج است
و دو عالَم اندوه
و دو عالَم خنجر (یکی اش مال من است)
همه را من دیدم
تو که هستي که خدا در نگهت پنهان است؟
تو خدايي يا او؟

واي بر من!
من چه کفري گفتم!
پس اگر اوست خدا،
او چه زیبا و هوس--انگیز است
کاش این صاحب عالم٬ بی رخ، بی نگاه و دل بود
آخر از چشم نگارم به خدایی رفتم
واگر صاحب عالم رخ داشت:
پس نگاهی دارد
دو نگاه

یعنی دو خدا
و درون هر یک
دو خدا پنهان است
او نگاهی دارد، دو نگاه...
چه کسی گفت خدایم یکتاست؟
این خودش آخرِ کفر است که من
در نگارم دو خدا دیدم و در عمق نگاه هر یک
من خدا ها دیدم
و درون نگه چشم خداها
من نگاری دیدم
من تو را می بینم
من دگر هیچ نمی بینم
الّا دو نگاه...

 

- بابا! تو چشام چيه؟
- ...بابا؟...
- آفرين، تو چشاي تو چيه؟
- ايليا
- آفرين. اگه تو دوست بشي با من، خدا به تو دوست ميشه

خدايا مي دونم که دوستم داري٬ با من دوستي، اما به خاطر ايلياي نازنين لطفا کمي بيشتر...

لینک