PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   مهندس ايليا   

علاقه به طبیعت خیلی فطری تر از اون چیزیه که تا حالا فکر می کردم؛

 دیشب با ایلیا رفتیم پارک. در حال قدم زدن توی چمن ها بودیم که ایلیا گفت

- من بوش رو خیلی دوست دارم

بعد با بینی کوچولوش چند تا نفس کوچولو کشید

- بوی چیو؟

- بوی درختو، تو هم دوست داری؟

- آره بابا جونم، من بوی چمن رو هم دوست دارم

بعد کمی از چمن چیدم وآوردم جلوی بینیم و بو کردم، ایلیا هم این کار رو تکرار کرد

- من درختو دوست دارم، درخت هم منو دوست داره

***************************************

- بابا ايليا! من فردا مي خوام برم اون بالاي برج ميلاد

- منم ميام

- نه پسرم شما نميتوني بياي

- چرا؟ منم مي خوام بيام

- ببين پسرم، شما بايد درس بخوني بزرگ شي مهندس شي بعد ميتوني بري اون بالا

- خوب من هم مهندسم ديگه...

***************************************

لینک