PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   دوست بودن يعنی...   

یه نموره ترسیده بود، از تغییر ارتفاع، از اون خالی شدنِ تهِ دل...
- بیرون رو نگاه کن بابا
بی اعتنا به حرفم خیلی جدی روی صندلیش نشسته بود و مصمم بود که کمربندش بسته باشه و تمام تلاشش رو به کار بست تا ترسش پشت اخم سنگینش مخفی بمونه.
بالاخره با پایدار شدن وضعیت هواپیما، ایلیا هم اخمش رو از هم باز کرد و اجازه داد کمربندش رو باز کنم و بالاترین افق دیدش بعد از تولد رو تجربه کرد.

- من با تو دوستم
- وقتی میگه من با تو دوستم یعنی من تورو دوست دارم
- یعنی....................عاشقتم...

لینک