PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   "پنجره باز است، باز پرنده است، پنجره پرنده است"   
...
- ايليا بريم حموم آب بازي؟
-: نه مي خوام مدرسه موشها ببينم ........... (يه چين به پيشونيش انداخت) کجا؟........................(ابروهاشو داد بالا و گردنش رو کج کرد)آب بازي؟!!...........بريم
کنار حموم منو نگه داشت که یعنی کار مهمی باهات دارم، بعد رو کرد به من و گفت:
-: با دستت نزني تو ابروما!!!
- چي بابا؟
-: با دستت نزني به اينجاما!...
ايليا هنوز اتفاق قبلي رو فراموش نکرده

- نه از آب بيرون نيا، زمين کثيفه
-: بابا! بابا! من دمپايي ميخوام، دمپاييم رو بيار
- نه بابايي، اون مال دستشوييه، بايد دو جفت دمپايي برات بخرم، يکي واسه حموم، يکي هم روفرشي
-: اون دمپايي سياه رو بيار
- نه بابا! اون مال بيرونه
-: اگه بياري چي ميشه؟
- خوب اون کثيفه
-: پس بيارش تو حموم ديگه
- نه حموم کثيف ميشه
-: حموم که کثيفه!؟
- نه،..................آره،................. اون يه جور ديگه کثيفه، اگه بيارم اينجا گلي ميشه...
لینک