PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   بابایی! بابا! آقا ایلیا!   

سلام بابایی
یادمه قبل از شیرین ترین حادثه زندگیم٬ قبل از تولدت٬ می خواستم برات یه کتاب بنویسم پر از نامه...
یک نامه هم نوشتم و آن کتاب شد همان یک نامه چند سطری به تو که هنوز نبودی...

 

بابایی! بابا! آقا ایلیا! همیشه خودت باش و شاکر که ایلیایی
شکر خدا را فراموش نکن
شکر که هستی٬ شکر که خودت هستی٬ شکر که شکر می کنی٬
شکر که هستی که شکر کنی٬
شکر که شکر می کنی...

بابایی! بابا! آقا ایلیا! عاشق باش٬

عاشقِ هر چیز که خدا آفرید٬ برای من٬ برای تو٬

مثل همان باران که می بارد چون دوستت دارد٬
مثل همان برف٬
نگران خورشید هم نباش٬ دوستت دارد٬ دوست داشتن همیشه دهان نمی خواهد٬یک دل هم کافی است٬

بابایی! بابا! آقا ایلیا! عاشق باش٬

برای قمريِ پرشکسته    بغض کن
برای قناريِ در قفس    آه بکش
برای کوچ هر انسان    گریه کن
اگر هم پشه ای را از بیم گزیدن پسرت کشتی استغفار...

 

بابایی! بابا! آقا ایلیا! همه روزها زیباترین روز خدایند٬ گرانترین هدیه هستی٬

قدر بدان...

 

نمیدونم بابایی! نمیدونم چرا اینهارو میگم٬ شاید یه زنگ توی گوشم صدا میکنه٬ شاید به جایی دعوت شدم٬ شاید. حتی اگه دعوت هم نشده باشم٬ حتی اگه زنگی هم به صدا در نياد٬ حتی اگه اون مهمونی رو دوست نداشته باشم باز هم بايد برم... می خوام قبل از رفتنی که نميدونم چند ثانيه يا چند سال بعد اتفاق ميفته با تو که بهترين هديهء هستيِ من در بهترين روز خدايی صحبت کنم...

شايد فردا باشم و اگر بودم به یاد داشته باش که فردا زیباترین روز خداست٬ گران ترین هدیه هستی...
شاید فردا نباشم و اگر هم فردا نبودم به یاد داشته باش که فردا زیباترین روز خداست٬ گران ترین هدیه هستی...

و تو هميشه گران ترين هديه هستی هستی...

همیشه عاشق می مانم٬ حتی فردا...

لینک