PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   عاشورا   

سلام بابايی


ببخشيد که اين همه غيبتم طولاني شد. خودت که ميدوني اصلاً فرصت نبود.
دلم براي نوشتن تنگ شده و جالب اينجاست که بيشتر از نوشتن توي  وبلاگ خودم دلم براي نوشتن کامنت تنگ شده. اميدوارم به اون هدفي که به خاطرش چند روز غيبت داشتم برسم.

ديروز استاد زبانم ميگفت:


- It's a problam that everyone like you, no one can satisfy everyone unless he has a big problem...
- But I'm not agree with you, I think it can't be a problem cause our prophet Mohammad said that do with others in that way that each of them thinks that you are their best friend.
- No, I have an exprience, a terrible experience...

ولي من هنوز هم فکر ميکنم اين حرف اصلا درست نيست چون اگر درست باشه من همه عمرم فنا شده. بزرگترين مشي زندگي من زير سوال رفته...

*******************************

ديروز سودابه جون (مربي مهد ايليا) به من ميگفت: شما بايد 5-4 تا بچه بيارين...
- ولي من توي تربيت همين يه دونه موندم
- نه شما و امثال شما بايد نسل بهتر رو تحويل جامعه بدين
و بعد از قول يکي از بزرگان نقل کرد که اي کاش عادت تعداد فرزند بين افراد تحصيلکرده و اونهايي که توان تربيت بچه رو ندارن عوض ميشد. با حرفش موافق بودم ولي هر چي که با خودم کلنجار رفتم ديدم که از پس همين يکي هم بر نميام و بعد نتيجه گرفتم که اصلا اونجوري که سودابه جون فکر ميکرد آدم فهميده اي نيستم.
- شما خونوادتون فرهنگيه؟
- مادرم معلمه و پدرم هم سابقه تدريس در دانشگاه داره...
- معلومه٬ برادرتون هم که اومد دنبال ايليا مثل شما دقيق بود. وقتي ايليا اومد پيشش راحت راه نميرفت و برادرتون يه نگاه به کفش ايليا کرد و کفشش رو در آورد و يه لنگه جوراب که توي کفش ايليا جا مونده بود در آورد... شما با ايليا زياد صحبت ميکنيد؟
- آره حداقل روزي نيم ساعت درباره موضوعات مختلف حرف ميزنيم:

- دروارِاِ ماهي صحبت کنيم...
- دروارِاِ ماشين صحبت کنيم...
- دروارِاِ ماهي صحبت کنيم...
- دروارِاِ قصه دايناسور صحبت کنيم...
(اين يکي از همه موضوعات سخت تره آخه بايد اول زمان و تاريخ رو به موجودي که غير از حال هيچ زماني رو نميشناسه توضيح بدي)
- دروارِاِ خوشحالِ امام حسين بگو...
- امام حسين جون پسر امام علي بود. خيلي مهربون... با بچه هاش رفتن کربلا... يزيد بد خيلي بد...
- باز هم بگو دروارِاِ خوشحال امام حسين...
نميدونم منظور ايليا از "خوشحال" چيه

- اون آقا لباس قرمز  چيکار کرد؟ چادرا رو چيکار کرد؟
- شمر بد چادر و خيمه بچه هاي امام حسين جون رو آتيش زد
- خيلي کار بدي کرد مگه نه؟
- دروارِاِ خوشحال امام حسين بگو
- امام حسين يه دختر کوچولو داشت اندازه تو...
نفهميدم هواي سرد چشماي ايليا رو مرطوب کرد يا...

دهه محرم هم رفت و من مثل هميشه هيچ بهره اي نبردم

رفقا دعام کنيد.

لینک