PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   بيناسنام   

تا میریم تو رختخواب ایلیا دستای قشنگش رو میزاره زیر صورتش و رو میکنه به من و میگه دربارِاِ چی صحبت کنیم؟
بعد انگشت سبابش رو میخوابونه روی صورتش و به سقف نگاه میکنه و آروم با انگشتش رو صورتش ریتم میگیره بعد یه باره چشاش برق میزنه میگه آها فهمیدم و البته هیچ وقت نمیدونه که چی فهمیده چون باید خودم موضوع صحبت رو پیشنهاد بدم.
اما دیشب خودش به محض خوابیدن گفت دربارِ اِ دنیای بازی صحبت کنیم... یه یک ربعی از اسباب بازیهای تخیلی اونجا گفت: دودوچیچی سوار شیم٬ عروسک داره٬
ماشین زرد سوار شم...

*****************************

دیشب جایی مهمون بودیم و یه کوچولوی دیگه هم اونجا بود که یه ماه از ایلی بزرگتر بود و داشت با یه ماشین اسباب بازی بازی میکرد. بعد از چند دقیقه دیدیم صدای جروبحث ایلیا و اون کوچولو بالا گرفت٬ اون پسر میگفت این دویست و شیشه و ایلی میگفت بهت میگم این فورده
- دویست و شیشه
- نه فورده
اون کوچولو نمیدونست که ایلیا آرم فورد رو میشناسه

*****************************

دیشب اینقدر من رو خندوندی که مامان از خواب بیدار شد و دعوامون کرد:
- دِ  بخوابید دیگه تازه خوابم برده بود...
و باز من بودم که به زور قهقهه ام رو تو گلوی در حال انفجارم حبس میکردم و باز میترکیدم:
- بابا به من یه عروسی پیدا کن
- باشه برات یه عروس خوب پیدا میکنم
- به من یه عروسی پیدا کن روش خامه بریز من هر شب بخورم

امروز مامان ایلیا تو راه شرکت ازم پرسید دیشب چتون بود که منو از خواب پروندین؟ من هم ماوقع رو تعریف کردم و بعدش هی قهقهه زنان میگفتم بابا تو خیابون ضایعه اینجوری نخند...

*****************************

 راستی اگه گفتيد "بيناسنام" چيه!!!

لینک