PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   بهشت   

خب! پسر گلم چطوره؟
آخه بابايي! اين رسمشه که هي منو تنها بزاري بري سفر؟ خب دل من تنگ ميشه.
راستی من به دوستام نگفتم که پسرم چی میگه:
- من دیگه بزرگ شدم آقا شدم جیش نمی کنم...
- آخ آخ بابا... جیش دارم
- بابا دلم پیچ میزنه

ایلیا جون! به قول خودت "دو دنیا دوسِت دارم"...

 

من و پسر گلم برای دو روز رفتيم سفر٬ اون هم به بهشت. جای همه خالی.

رفتيم به روستاهای قشنگی که لای رشته کوه البرز گير کردن٬ جايی که تعارفات روزمره توش جايی نداره و وقتی يه غريبه بهت ميگه «بيا يه چايی پيش من بخور» يعنی «بيا يه چايی پيش من بخور»٬ بهشتی که اونقدر قشنگه که حتی دلت نمياد ازش عکس بگيری٬ آخه همه اونهمه قشنگی که تو يه تيکه کاغذ جا نميشه. جاييکه هر کی پا توش ميزاره بی اختيار بوی شيراز ميگيره...

وقتی که مه همه وجودت رو نوازش ميده و درختها سرت رو با برگهای زرد و قرمز و نارنجی گلبارون ميکنه چاره ای جز مسخ شدن نداری. بارون نميومد ولی خيس بوديم از محبت طبيعت٬ دهانمون بسته بود ولی وجودمون زيبايی عالم رو تحسين ميکرد٬ عاشق نبوديم اما می خواستيم گريه کنيم.

- ايليا اينجا رو دوست داری؟

- آره٬ دوست دارم...

درسته که بهشتی نيستم ولی خدا جلوه بهشت رو بهم نشون داد...

لینک