PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   غزل   

آقا ایلیا دوباره سلام،
بابایی! من امروز به چند تا وبلاگ سر زدم که یه جورایی منو تکون دادن، امروز بعد از مدتها چند تا شعر خوندم که میشد با اون شعرها به زبان پارسی افتخار کنی. یهویی دلم برای شعر سرودن تنگ شد، خواستم بنویسم ولی نشد، خواستم ادای آدمهای عاشق رو در بیارم ولی باز هم شعر از توش در نیومد آخه تا میومدم حس بگیرم این شکم مبارک ناقوس گرسنگی سر می داد (ده دقيقه ديگه اذانه). این شد که یکی دیگه از شعرای قدیمیم رو اینجا مینویسم، نمیدونم وقتی شعرای قدیمی تموم شدن چیکار باید بکنم.


در ساحل آرمیدم و دستان موج را، چون تازیانه بر بدن زارم چشیده ام
بر قتلگاه تیره چشمش سحرگهان، من عکس تشنگی به لبانم کشیده ام

رخسار دوست دیدم و چشمش فریب بود، دیدار او طلبیدم هجرش نصیب بود
وز آن خمار دیدن چشمان روی یار، آن شب ز هوش رفتم و اینجا رسیده ام

دستی به گوشه زلفش دستی به جام می، مستی ز گوشه زلفش هستی ز کام وی
کاش آن شب سپید به پایان نمی رسید، هرگز شبی به سادگی آن شب ندیده ام

لینک