PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   پس موهات کو؟   

چند روز پيش از فرط خستگی ساعت ۷:۳۰ غروب خوابيدم و ساعت ۹ شب بيدار شدم. وقتی از اتاق اومدم بيرون ديدم به به٬ پسر گل بابا کچل شده.

- ايلی موهات کو؟

- مثل عمو کچل شدم.

بله٬ آقا ايلی می خواست مثل عموش که تازه رفته سربازی کچل شه و با يه کم لج کوچولو (به قول خودش چوچوکويو) به خواستش رسيد.

آخه بابايی قشنگ بابا! ما مثلا می خواستيم موهاتو اونقدر بلند کنيم که بشه ببنديمش. ولی هر چی تو بخوای.

خيلی دوستت دارم بابايی٬ اونقدر که می خوام همين الان برات بميرم. ولی ديگه اينو به خودت نميگم٬ آخه دفعه قبل کلی ضايع شدم.

به ايلی گفتم:«خيلی دوستت دارم بابايی٬ اونقدر که می خوام همين الان برات بميرم. برات بميرم؟»

ايلی هم خيلی خونسرد و راحت گفت: «باشه»

لینک