PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   قصه من   

بابايی اين يه قصه جديده٬ اميدوارم خوشت بياد٬ هميشه اون چيزی که خوب به نظر مياد خوب نيست...

------------------------------------

 

نمی دانم يک شب خوابيدم يا هزار شب٬

ميدانم هزار و يک شب را در خواب ديده ام...

راستی تو نمی خوابی؟

چه فرقی به حال من می کند! من که تورا نمی بينم...

همه آن ديگران که به آنها «شما» می گويند گفته اند که در خواب همه جا سياه است٬ يعنی من که هميشه از آغاز دنيا تا به حال همه را سياه می بينم هميشه در خوابم؟

کاش خدا مرا روشن دل نمی آفريد و چون شما دلی تاريک داشتم اما می توانستم ببينم.

کاش می توانستم يک بار دختر همسايه را ببينم تا بدانم شما که دلتان تاريک است -و خوشا به حالتان- به چه چيز «زيبا» می گوييد. آخر «دختر همسايه زيباست»٬ اين کلام همه رهگذران کوچه هميشه تاريک ماست.

 

يک روز که به همراه عصايم در کوچه مان قدم می زدم خواب ديدم که در لحظه ساختن  من در کارگاه هستی٬ فرشته ای آمد و يواشکی خاک چشمان مرا برد و به خاک دختر همسايه اضافه کرد٬ اين شد که ديدگان دختر همسايه اينقدر زيبا شد.

کاش رهگذران بيشتر می گفتند. خيلی دوست دارم با دختر همسايه حرف بزنم٬ می خواهم بگويم که اگر چشمان تو زيباست به اين خاطر است که من روشن دلم. امٌا خجالت می کشم. می خواهم چيزی به «شما» بگويم امٌا بايد قول بدهيد که به کسی چيزی نگوييد٬ گوشتان را نزديکتر بياوريد...من خجالت می کشم چون روی سرم يک تار مو هم پيدا نمی شود...

يک رهگذر می گفت: اين دختر همسايه چه موی زيبايی دارد.

******************

مگر نگفتم به ديگران چيزی نگوييد؟

چرا درد دلهای مرا به «خدا» گفتيد؟ آخر او که تقصيری ندارد٬ گناه او چيست اگر کارگرانش چشم و موی مرا دزديدند و در بازار سياه ازل فروختند؟

*****

امروز با صدای جيغ مادرم از خواب پريدم و برای اولين بار صورت مادرم را ديدم.

مادرم فرياد زد: عزيزم! تو مرا می بينی؟ عجب موی قشنگی....

بعد هم جيغ زد و مرد...

چه سخت است اولين منظره ای که آدم می بيند مرگ مادرش باشد. سرم اندازه زمين شد٬ همه چيز برايم ناآشنا بود٬ به کنار پنجره رفتم تا کمک بخواهم٬ مادر دختر همسايه موهای خود را می کشيد...

امروز وقتی دختر همسايه از خواب بيدار شد جايی را نمی ديد٬ تازه! کچل هم شده بود و از ناراحتی زياد خودش را کشت....

مادر دختر همسايه هم فريادی زد و خاموش شد٬ مرد....

 

کاش کور و کچل می ماندم...

                                                .........پايان.........

لینک