PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   بابايی! منو ببخش...   

ايليا! بابايی!

منو ببخش٬ ولی من مقصر نبودم...

ايليا! باور کن وقتی اون جور با ترس از خواب بيدار شدی ميخواستم گريه کنم٬

آرزو کردم کاش می مردم و تو اونجور نمی ترسيدی٬

دوست داشتم اونی که باعث ترست شده بود رو خفه کنم٬

ايليا! بابايی!

منو ببخش٬ ولی من مقصر نبودم...

الان بغض گلوم رو فشار ميده٬ يه چيزی تو حنجره داره خفم می کنه ولی فرياد نيست٬

می خوام گريه کنم.

ايليا! بابايی!

منو ببخش٬ ولی من مقصر نبودم... اصلا فکرش رو هم نمی کردم که اينجوری بشه...

بابای قشنگم٬ بابای نازنينم! امروز باز هم حس کردم که فرشته قشنگی مثل تو چرا بايد پيش ما باشه٬ چرا ما قدر تورو نمی دونيم٬ ولی باور کن که من قدر تورو ميدونم٬ باور کن که چون ميدونم تو چقدر خوب و پاکی اينجور دارم با بغض و گريه مبارزه ميکنم٬ دوست دارم.....

دوستت دارم بابايی!  نميدونم چقدر٬ نمی تونم بگم چه اندازه برام عزيزی٬ دنيا هم واحد کوچيکيه واسه عشقم به تو.

ايليا! بابايی!

منو ببخش....

ميدونم خيلی گناه کردم٬ می دونم خيلی خطا داشتم اما نميدونم بابت کدومشون مستحق اين همه فشارم... ديگه حنجرم طاقت نداره.... دارم جنگ رو می بازم... سيل اشک هجوم آورده... به نظر تو اين سد غرور می تونه باز هم تاب بياره؟

 

خيلی سخته برای خطای نکرده تنبيه بشی...

خيلی سخته برای خطای نکرده عذر بخوای...

خيلی سخته برای خطای نکرده شرمنده باشی...

خيلی سخته.....

ولی اين هم از ويژگيهای اين دنيای دنيه٬

 

خوب بابايی به بابای قهرمانت تبريک بگو... بابا تونست گريه رو شکست بده...

ولی هنوز يه چيزی نزديک جيگرم داره منو می سوزونه٬

هنوز يه چيزی گلوم رو فشار ميده٬

هنوز يه چيزی چشامو مرطوب ميکنه٬

کاش شکست می خوردم٬ لااقل اونجوری سبک ميشدم.........

 

 

دوستت دارم بابايی!  نميدونم چقدر٬ نمی تونم بگم چه اندازه...

لینک