PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   برای بودن می شود نرفت   

زندگی جاری است

چشمه از هر جا بجوشد گواراست

می نویسم

می خواهم شاعر شوم

می خواهم کمتر زمینی باشمن

آدم آورد در این دیر....

چقدر ننوشتم

چقدر نبودم

آخرین بار که از تو گفتم و نوشتم نه ساله بودی و امروز دوازده ساله

چرا تا کسی از جمعمان کم می شود دستم به قلم می رود؟

بابابزرگ هم رفت.

ایلیای من

پسرم، مرد شدی

آنقدر که گاهی در مبارزات تن به تنمان واقعا دردم می گیرد و دیگر مجبور نیستم به ظاهر شکست بخورم

این چند روز هم به لطف خدا می گذرد

باید صبوری کنی،

باید یاد بگیری که صبوری کنی

باید بیشتر باشی

ایلیا جان، دنیا زیباست

ایلیای من، لیوان نیمه پری دارد که هزاران تشنه، تشنه ی یک قطره از آنند

بابا، دنیا، زندگی من،

این که من و تو امروز اینجاییم و من مثلا در فلان شهر اروپایی آمریکایی استرالیایی نیستم را اینقدر به حساب بی عرضگی من نگذار بر ملجم نکوب.

ان شا الله تو هم روزی بزرگ می شوی و امیدوارم آن روز حداقل درکم کنی که تعلقات من چه بود و چه هست.

شاید تنبلی کردم و می شد مثل تمام همکلاسی هایم خارج از این خاک زندگی کنیم اما امروز از این تنبلی دیروز راضی ام.

شاید حتی دیگر حوصله نوشتن طرح های اختراعی و ابداعی ام را مثل ده بیست سال پیش نداشته باشم

شاید حالم هر روز به هم بخورد از این همه بی قانونی

شاید متنفر باشم از جرثومه هایی که به نام دین تیشه به ریشه اش می زنند

شاید تهوع داشته باشم از این همه تفکر سخیف عوام

شاید منزجر باشم از این چاپلوسی ها

شاید سرخورده باشم از این که عطش عشقم به فیزیک و تحقیق و ارائه ی نظریه در این باب، خلاصه شده باشد در چند جلد کتاب

شاید دلتنگ سرودن باشم

شاید قفل و مهر بر دهانم باشد و هزار فریاد در گلو

شاید از ربای دینی، دروغ مصلحتی، اشک تمساح، فریب روباه، حمق همگانی، کرختی، بی فرهنگی، بی شعوری، ظلم، فساد، فقر، ناامنی، دزدی، دم های خروس، حرفهای مفت گران، گردن های کلفت بی خاصیت، تبر، حبس، حصر، ترس، تحریف، تحمیق... ناراحت باشم،

اما اینجا کسانی هستند که بخواهم برایشان بمانم.

تو کافی است فقط درکم کنی.

ایلیای من، پدرت عمری ارزیاب بوده و بارها و بارها صدها فاکتور را با وزنهای مختلف قیاس کرده و تصمیم گرفته.

همه ی آن دردهای این خاک روی هم شاید وزنی برابر ده داشته باشند و آن یک کلمه که ننوشتم نود.

آزادی، شادی، رهایی، هیاهو، قانونمندی ممالک پیشرفته، برای پدرت ده امتیاز دارد و آن یک کلمه نود.

انتظار ندارم تو در تقسیم بندی زندگی با همین سیستم وزن دهی تصمیم بگیری.

اما دوست دارم به این واژه احترام بگذاری:

خانواده

لینک