PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   چند تا نصیحت چوچوکویو   

اگر کسی به من بگه بفرما، می شینم

اگر کسی به من بگه بشین، می ایستم و تو چشاش نگاه می کنم

اما اگر کسی به من بگه بتمرگ،

میزنم تو گوشش...

*************************************

 

بابایی خیلی حرفا دارم که بهت بگم، یه دنیا نصیحت پدرانه.

بابایی همیشه همونقدر احترام میبینی که احترام میزاری.

به خودت احترام بزار

از حدود خودت تجاوز نکن که کسی به حریمت وارد نشه

اما اگه یه روز یکی بهت گفت بتمرگ، بزن تو گوشش...

 

خیلی وقته که برات ننوشتم،

خیلی وقته که عکسی از شما اینجا نزاشتم و توی این خیلی وقت، کلی اتفاق جورواجور داشتیم.

شما وارد هشتمین سال زندگیت شدی

شما کلاس اول رو با موفقیت به آخر رسوندی

کمیل بابا شد

فرناز مامان شد

بابایی میدونم که الان که دارم اینا رو می نویسم، حوصله شما توی خونه داره سر میره، ببخشید. اما به زودی اتفاقای خوبی برامون میفته. یه موجودی به من گفته بتمرگ و من هم خوابوندم تو گوشش. البته نه اینکه واقعا بزنم تو گوشش ولی یه کاری می کنم که از اون هم بدتره.

راستی بابا به این ایمان داشته باش تا همیشه برات اتفاق بیفته: خیر ما در همون چیزیه که برامون رخ میده.

خوشحالم که الان دیگه می تونی اینجا رو که مال خودته بخونی.

بابایی، ایلیای نازنین، یکی از دعاهای همیشگی من برای تو اینه که خدا شما رو جوری تربیت کنه و در مسیری قرارت بده که بتونه  رو کنه به ملائکش با افتخار پز بده و بگه:

این ایلیای منه، این بنده منه...

  «صلوات یادتون نره، لطفاً»

لینک