PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   من بدشانس   

با ایلیا به سمت مهد میرفتیم و من یه شعر رو دائما تکرار می کردم:

-          سلام سلام سلــــــــــــــام بچه هـــــا، سلام سلام سلـــــــــــــام بچه هـــا...

-          اینقدر نخون اعصابمو خورد کردی

-          سلام سلام سلــــــــــــــام بچه هـــــا

-          بابا، داری رو مخم راه میری

**************************************

-          ایلیا، برای مامان تعریف کردی که رفتیم پمپ بنزین؟

-          نه، آخه کار مهمی نبود، بنزین زدن که کار مهمی نیست، من فقط کارای مهم رو تعریف می کنم

**************************************

-          ایلیا، بریم خونه، فردا باید بری مهدکودک

-          نه، دوست ندارم برم مهد کودک، آخه من زشتم

من، مامان، بابایی، مامانی، عمو...: - چــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-          دوست ندارم برم مهدکودک آخه من زشتم

عمو محسن ایلیا رو بغل کرد و بردش کنار آیینه:

-          ببین چقدر خوشگلی، چشمای درشت و قشنگ، لب قلوه ای قشنگ، بینی کوچولو و قشنگ...

-          نه خیرم شما چون منو دوست دارین میگین من قشنگم اما من که خودم رو دوست ندارم میگم زشتم...

**************************************

-          من خیلی بدشانسم

-          چرا فکر میکنی بدشانسی؟

-          می دونم دیگه، الان نمیدونم چرا ولی بدشانسم.

-          نه بابا جون، اصلا بدشانسی و خوش شانسی نداریم.

-          آها اشتباهی گفتم، منظورم این بود که بدبختم

-          نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه، بابا جون، همه کلمه هایی که بد دارن مثل بدشانس، بدبخت، بدریخت... همشون بد هستن.

*************************************

*******آهنگ من درآوردی ایلیا1

*******آهنگ من درآوردی ایلیا2

 

 

 

لینک