PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   کن فیکون   

عمو محسن ایلیا رو برد حموم و ایلیا توی حموم روی بخار حروف انگلیسی رو از A تا Z نوشت. بعد یک S نوشت و روی اون یک خط کشید و گفت این هم علامت پوله.
- نه عمو جون، علامت دلار دو تا خط داره
- آها پس این "یه لاره"
************************
یه شیرین کاری از پارسا پسر عمه ایلیا که واقعا همدیگه رو خیلی دوست دارن و برای هم میمیرن. البته معمولا این بر ای هم مردن از دو ساعت هست تا حداکثر یک روز. بعدش همدیگه رور میمیرونن.
خلاصه این آقا پارسای قصه ما، یک خط کشید و یه گردی کوچولو بالاش کشید و نقاشیش رو برد پیش مامانش:
- مامان ببین چی کشیدم
- چی کشیدی مامان؟
- این یه گله که پرهاش کنده شده، شده "پراکنده"
************************
با ایلیا داشتیم درباره ستاره ها و سیاه چاله ها و بزرگی دنیا صحبت می کردیم. من وقتی یه کم ازبزرگی دنیا برای ایلیا گفتم ازش پرسیدم:
- ایلیا! به نظر تو چرا خدا این همه دنیا رو بزرگ آفریده وقتی ما اینقدر کوچیکیم؟ چرا اون ستاره هایی رو درست کرد که اینقدر از ما دورن که حتی نمی تونیم ببینیمشون؟
- برای اینکه ما یه چیزی رو بفهمیم. اطلاعاتمون زیاد شه؟
- آفرین بابا، چون اونوقت دیگه دانشمندی درست نمی شد، استفان هاپکینز درست نمی شد، انیشتین درست نمیشد...
************************
- من می خوام همه چیز رو بدونم
- بابایی هیچ کس نمیتونه همه چیز رو بدونه
- یعنی انیشتین هم همه چیزا رو نمی دونست؟
- نه بابا، انیشتین فقط دانشمند فیزیک بود. اون مثلا از پزشکی هیچ چی نمی دونست.
- چرا هیچ کس نمیتونه همه چیزارو یاد بگیره؟
- آخه خوب ما وقتی بخواهیم دانشمند بشیم باید کلی درس بخونیم و تحقیق کنیم و خوب پیر میشیم دیگه
- خوب میشه تو دو تا چیز دانشمند بشیم و بعد اون دنیا تو بهشت همه چیزو یاد بگیریم. تازه تو بهشت همینکه بگیم میتونیم همه چیزا رو یاد بگیریم.
(کن فیکون)
************************
- مامان من تو رو از بابا بیشتر دوست دارم، می دونی چرا بیشتر با بابا صحبت می کنم؟ آخه بابا اطلاعاتش بیشتره...

************************

این عروسکای بادکنکی رو ایلیا درست کرده، من هنوز یاد نگرفتم اما تو اولین فرصت ازش یاد میگیرم:

لینک