PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   ميکروسکوپ   

 میدون هفت تیر بودیم و مشغول خرید که ایلیا جون گفت:

- بابا! میکروبکس برام بخر

- چی؟؟؟

- میکروبکس

-  نه بابا! اون میکروسکوپه

- برام بخر دیگه، من میکروبکس میخوام

- میکروسکوپ؟ باشه بابا، برات میکروسکپ میخرم. میکروسکوپ برات میخرم. من یه میکروسکوپ برای شما می خرم. ببین بابا! میکروسکوپ از micro و scope درست شده که یعنی...

- چی؟

- میکروسکوپ

- آره برام میکروب.. میکروس.. میــــــــک................... میکروبکس بخر

***********************

تولد دختر همسایه بود و آخر شب قرار شد آقایون جمیعا بیان خونه ما قلیون کشی و خوب سه تا قلیون سلطنتی چاق شد و مشغول شدیم.

یکی از مهمونا با پسر دو سالش اومده بود که خیلی خیلی هم بامزه و با محبت بود.

ایلیا منو کشید یه گوشه ای و آروم بهم گفت::

- چرا همش مردم تولد میگیرن؟

- خوب برای اینکه همه سالی یک بار تولدشونه

- من اصلا دوست ندارم تولد بگیرن

- آخه بابا، ببین چند روز پیش هم تولد شما بود دیگه

- نه، آخه اونا که تولد میگیرن همش آقاها میان خونه ما اونوقت بچه هاشون با اسباب بازیای من بازی می کنن.

- ایلیــــــااااااااااااا...!

 

***********************

- بابا یه کارتون جدید اومده خیلی توپ توپه، خیلی خفنه. وَشنَناک هم هست. هیچ کی ندیده، من هم ندیدمش. برام میخری؟

***********************

- مگه من به نوشابه سفید میگم مشکی؟

- نه...!

- پس چرا شما به نوشابه نارنجی میگین زرد؟

- ؟؟؟!!!!!!!!!!

***********************

باز هم قبل از خواب و علی رغم انجام مناسک پیش از خواب از جمله جیش و آب و مسواک و چهارقل:

- وااااااااااااااااای دیدی چی شد؟

- چی شد بابا؟

- میکروبکس نخریدی...!

لینک
   هميشه اسم چند تا ماشين رو به بچه هاتون ياد بدين...   

ایلیا شدیدا به زیر شلواری عادت کرده و امکان نداره بدون شلوار زیر، شلوار دیگه ای بپوشه. خلاصه ما دیشب با یه تی شرت و شلوارک بردیمش بیرون چشمتون روز بد نبینه، همچین رسوامون کرد که نگو. راننده آژانس کلی براش صحبت کرد که آره این جوری خیلی خوبه و بچه ها معمولا هوا که گرم میشه شاوارک می پوشن و اگه شلوار بپوشن عرق میکنن تنشون جوش میزنه و خلاصه یک ساعت سخنرانی کرد. آقا که صحبتاش تموم شد آقا ایلیا خیلی آهسته و آروم فرمودند:
اینا حرفای بیخودیه...
***********************
- من دوست دارم تو شکمم بچه داشته باشم
- نه مامان جون! تو نمی تونی
- چرا نمی تونم؟!
- آخه تو آقایی، فقط خانوما میتونن بچه داشته باشن
- چرا؟
- خوب خدا مارو اینجوری آفریده
- مگه آدما {آقایون} بچه هاشونو میخورن؟! مگه اونارو شکار می کنن؟!!!!
***********************
توی بزرگراه مدرس روی یکی از دیوارهای مجاور یزرگراه، عکس یه شهید در آغوش یکی از امامان معصوم کشیده شده. من و ایلیا و مامان ایلیا توی آژانس به سمت خونه میرفتیم
- بابا! اون عکس چیه؟
- اون عکس یک شهیده که تو بقل امامه
- داره کجا میره؟
- بهشت، همه آدمای خوب اونجان
- امام حسین داره چیکار میکنه؟
- داره میبرش بهشت
- من کربلا رو دوست ندارم، خطرناکه
البته این خطر نه به خاطر عملیات انتحاری شیعه کشیه، بلکه برای جنایت اول کربلاست
- من کربلا رفتما!!!!
- نه بابا جون تو نرفتی
- چرا رفتم، با احمدرضا
- نه پسرم، شما فقط مشهد رفتی، دوست داری بری کربلا؟
- آخه رفتم
- نه پسرم، من هم نرفتم. فقط بابایی و مامانی رفتن
- پس چرا منو با خودشون نبردن؟
- آخه اون موقع شما هنوز به دنیا نیومده بودی
- پس کجا بودم؟
- پیش خدا
- بعد چی شد؟
- بعد خدا شما رو به ما داد
- پس بابا مامان چیکار میکردن تو دل؟
...
...
...
...
-لال شدم-
...
- اگه گفتی این ماشین چیه؟
- گل
- خوب اون چیه؟
- زانتیا
- اون چی؟
- آر دی

به خیر گذشت...
***********************
ایلیا هستم

لینک