PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   کاش من هم می توانستم ببينم   

- ایلیا من خیلی دوسِت دارم

- منم خیلی دوسِت دارم

- میدونی بابایی! خدا چون منو خیلی دوست داشت تو رو به من داد

- بابا! بابا! وقتی تو می خندی خدا هم می خنده...

- ........

لینک
   مهندس ايليا   

علاقه به طبیعت خیلی فطری تر از اون چیزیه که تا حالا فکر می کردم؛

 دیشب با ایلیا رفتیم پارک. در حال قدم زدن توی چمن ها بودیم که ایلیا گفت

- من بوش رو خیلی دوست دارم

بعد با بینی کوچولوش چند تا نفس کوچولو کشید

- بوی چیو؟

- بوی درختو، تو هم دوست داری؟

- آره بابا جونم، من بوی چمن رو هم دوست دارم

بعد کمی از چمن چیدم وآوردم جلوی بینیم و بو کردم، ایلیا هم این کار رو تکرار کرد

- من درختو دوست دارم، درخت هم منو دوست داره

***************************************

- بابا ايليا! من فردا مي خوام برم اون بالاي برج ميلاد

- منم ميام

- نه پسرم شما نميتوني بياي

- چرا؟ منم مي خوام بيام

- ببين پسرم، شما بايد درس بخوني بزرگ شي مهندس شي بعد ميتوني بري اون بالا

- خوب من هم مهندسم ديگه...

***************************************

لینک
   يک برگ نقاشی   

- بابا، بابا، یه ماشین بزرگ بکش
- چشم،........خوبه؟
- چه ماشین بزرگیه؟!! بی ام وست؟
- نه بابا، یه ماشین سوپر اسپرته.
- رانندش رو هم بکش
-  دیگه چی بکشم؟
- اتوبوس.... حالا ایلیا رو هم اون تو بکش...
- این هم ایلیا، حالا ایلیا با بابا مامانش از اتوبوس پیاده شدن دارن میرن خونه
(یه خونه کشیدم با در باز و بعد ایلیا و بابا مامانش رفتن توی خونه و در خونه بسته شد.)
- حالا بخاری رو روشن کردن و این هم دود که از دودکش میره تو آسمون
- بابا الان اینجا هوا شبه؟
- آره شب شده و بابا و مامان و ایلیا خوابیدن
- حالا روز بکش
(یه خونه دیگه)
- حالا بابا و مامان، ایلیا رو میبرن خونه مامانی صایابه... این هم خونه مامانی... بعد خودشون میرن شرکت
- حالا دوباره میان دنبال ایلیا و میرن خونه خودش می خوابن
...هیچ وقت روزمرگی را به این نزدیکی و وضوح ندیده بودم. زندگی خلاصه شده در یک خانهء روز و یک خانهء شب و یک شرکت و یک خانه مامانی...

- دیگه چی بکشم؟
- خورشید بکش
- دیگه چی بکشم؟ کبوتر بکشم؟
- نه اسب بکش
- ...قشنگه؟
- چرا پا نداره
- ...این هم پا. قشنگه؟
- دمش کو؟
- ایناهاش
- اسب داره چی کار میکنه؟
- داره خورشید و اتو بوس و خونه ایلیا رو نگاه می کنه
- داره چی کار می کنه؟
- داره با خورشید خانوم صحبت می کنه.
- داره چی کار می کنه؟
- داره به خورشید خانوم میگه: من خیلی شما رو دوست دارم، شما خیلی مهربونی، روزها میای خونه هامون رو روشن میکنی تا ما همه جا رو ببینیم و شبها میری اون طرف زمین رو روشن میکنی تا ما بخوابیم...
- بابا تو اسبی؟
- من؟ نه٬ آقا اسبه اینا رو به خورشید خانوم گفت
- نه، تو گفتی. تو اسبی؟
-نه بابا
- اسبی...
****************************
- بابا، خیلی داداشی

لینک
   دور يه جاييه همين نزديکيها...   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

- ببين، ببين
- جانم "بـــابــــا"
- بابا، بابا، ماشينم رو ازدور آوردي؟
- چي بابا؟
- ماشينمو
- خونه دايي مونده که فردا بري اونجا بازي کني
- نـــه، ماشينمو از دور آوردي؟
- از "دور"؟!!! "دور" کجاست؟
- همونجا، اونجا که ماماشينم رو انداختي دور.....

اِ.........خنده نداره...! نخــــــــــــــــــــــــند

لینک
   ادبيات   

برای تشویق ایلیا به خوردن بعضی غذاهای مفید، بعد از خوردن غذا بازوم رو سفت میکنم و به ایلیا میگم ببین چقدر زورم زیاد شده! می بینی چقدر بازوم سفته؟!!
ایلیا هم استخوان آرنجش رو مياره بالا نشونم ميده و ميگه: بابا ببين چقدر زورم سفت شده...!

******************************

مهد ايليا نزديک شرکته٬ ايليا بغلم بود و سرش روی شونم. همينجور که پشتش رو نوازش ميکردم گفتم: ایلیا من خیلی دوسِت دارم
- من هم دوسِت دارم
- من دو دنیا دوسِت دارم
- من هم خیلی دوسِت دارم
- ایلیا اگه پیشم نباشی دلم برات تنگ میشه
- من هم... من هم تو اگه تنهام بزاری... برات... دوست داشته میشم

لینک