PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   خودم ميدونم   

- اِ....بابايي... سرت رو از پنجره (ماشين) بيرون نبر، خطرناکه!
- اگر ببرم چي ميشم؟
- ممکنه يه ماشين با سرعت از کنار ما رد شه بخوره به سرت اونوقت...
- اونوقت چي ميشم؟
- اونوقت خداي نکرده سرت ميشکنه، خون مياد
- بابا، بابا!
- جانم؟
- سرتو از ماشين نزار بيرون، ماشين ميخوره به سرت کلت کنده ميشه...
**************************************

- ايليا! اين چکشت رو کي خراب کرده؟
- خودش خراب شد
- ببين پسرم، اينها جاي دندوناي تو روي چکشه، من که دعوات نمي کنم، هميشه راستش رو بگو، باشه؟
- باشه
- حالا کي اين چکش رو خراب کرد؟
- من، من،.........من،.................... خودش خراب شد...
**************************************
- بابا٬ اگر يه بچهء خوب تو رو اذيت کنه٬ بچهء کوفتِ بی ادبيه...

**************************************
- بابا، بابا، ببين، هيچ وقت ناخن پاتو نخور، بو ميده...

 

لینک
   خوشحالم   

داشتم بازی اکوادور لهستان رو نگاه می کردم که مامان ایلیا گفت نون نداریم واسه شام. بنده هم که خیلی حرف گوش کن هستم بعد از کمی غر لباسم رو پوشیدم که برم سوپر و یه بسته نون بخرم و با خودم هم حساب کردم که اگه بدوم برم سوپر و برگردم احتمالا چار-پنج دقیقه از بازی رو از دست میدم. اما به محض اینکه خواستم از در برم بیرون٬ ایلیا اومد پیشم:
- بابا! کجا بری؟
- بابایی من میرم نون بخرم زود برمیگردم
- من هم میام
- نه بابا! گفتم که من زودِ زود بر میگردم
- من هم بیام
- نه بابا................. باشه... زود لباستو بپوش بریم.
شلوارش رو در آوردم و لباس یکسره ایلیا رو تنش کردم. داشتم دکمه های لباسش رو می بستم که ایلیا گفت:
- بابا خیلی خوشحالم
- چرا بابا؟
- خیلی خوشحالم، برای اینکه... برای اینکه منو دوست داری............................

لینک
   دوست بودن يعنی...   

یه نموره ترسیده بود، از تغییر ارتفاع، از اون خالی شدنِ تهِ دل...
- بیرون رو نگاه کن بابا
بی اعتنا به حرفم خیلی جدی روی صندلیش نشسته بود و مصمم بود که کمربندش بسته باشه و تمام تلاشش رو به کار بست تا ترسش پشت اخم سنگینش مخفی بمونه.
بالاخره با پایدار شدن وضعیت هواپیما، ایلیا هم اخمش رو از هم باز کرد و اجازه داد کمربندش رو باز کنم و بالاترین افق دیدش بعد از تولد رو تجربه کرد.

- من با تو دوستم
- وقتی میگه من با تو دوستم یعنی من تورو دوست دارم
- یعنی....................عاشقتم...

لینک
   "پنجره باز است، باز پرنده است، پنجره پرنده است"   
...
- ايليا بريم حموم آب بازي؟
-: نه مي خوام مدرسه موشها ببينم ........... (يه چين به پيشونيش انداخت) کجا؟........................(ابروهاشو داد بالا و گردنش رو کج کرد)آب بازي؟!!...........بريم
کنار حموم منو نگه داشت که یعنی کار مهمی باهات دارم، بعد رو کرد به من و گفت:
-: با دستت نزني تو ابروما!!!
- چي بابا؟
-: با دستت نزني به اينجاما!...
ايليا هنوز اتفاق قبلي رو فراموش نکرده

- نه از آب بيرون نيا، زمين کثيفه
-: بابا! بابا! من دمپايي ميخوام، دمپاييم رو بيار
- نه بابايي، اون مال دستشوييه، بايد دو جفت دمپايي برات بخرم، يکي واسه حموم، يکي هم روفرشي
-: اون دمپايي سياه رو بيار
- نه بابا! اون مال بيرونه
-: اگه بياري چي ميشه؟
- خوب اون کثيفه
-: پس بيارش تو حموم ديگه
- نه حموم کثيف ميشه
-: حموم که کثيفه!؟
- نه،..................آره،................. اون يه جور ديگه کثيفه، اگه بيارم اينجا گلي ميشه...
لینک