PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   سال نو مبارک...   

به نام خدا

«باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن میگیرد

و بهار

روی هر شاخه کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده است

و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست

باز کن پنجره ها را ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت

برگ ها پژمردند

تشنگی با جگر خاک چه کرد

هیچ یادت هست

توی تاریکی شب های بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد

با سرو سینه گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد

هیچ یادت هست

حالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن میگیرد

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن !»

«فریدون مشیری»

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بـــــــــــر دوام

سال خرم، فـــــال نیکو، مال وافر، حــــــــــــال خوش

اصل ثابت٬ نسل باقی٬ تخت عالی٬ بخت رام

«حافظ»

******************************************************* 

باز هم نوروز و باز هم هوس لمس چمن های نورسیده چمنزار با پای برهنه

باز هم بهار و عطر بهار نارنج

باز هم عید و سرور و مستی

باز هم بهار و باز هم  من و آرزوی زیباترین بهار برای تو

دوستی که دوستش می دارم...

شاد باشید و شادکام

بابایی

نوروز هشتاد و شش

 

 

 

 

 

لینک
   تويوتا کمری آبی که با پول پرايد قابل خريداری باشه نيازمنديم٬ خيلی فوری...   

دلم برای اینجا تنگ شده
کاش فرصت داشتم و این حافظه لعنتی هم کمکم می کرد تا همه خاطرات این مدت رو براتون می نوشتم.
ایلیا از وقتی تختش رو آوردن تو اتاق خودش می خوابه و البته به اتفاق بابا و مامان گلش و مامان روی زمین می خوابه و ایلیا و بابایی بالای یه تخت یه نفره.
- بابا بقلم کن
***************
ایلیا تعطیلات آخر هفته گذشته رو با پدربزرگ و مادربزرگ رفت شمال و توی باغ بابابزرگ کلی حال کرد.
- بابا! می خوای خونه خودمونو بدیم به مردم یه خونه بگیریم که باغ داشته باشه توش حیوون بزاریم؟
- آره بابا جون، من عاشق اینم که توی مزرعه زندگی کنم.
***************
- بابا! بابا! تویوتا کمری آبی!!!
- آره، خیلی ماشین خوبیه
- خیلی زورش زیاده! برام بخر
- بابا جون این ماشین خیلی گرونه، من الان نمیتونم اینو بخرم. پول من برای خریدن این ماشین کافی نیست
- چرا هست، پول داری
- پول دارم اما قیمت این ماشین بیشتر از پول منه
- خوب پول منو بردار، من بهت پول میدم، از تو کمد بزرگم
(ایلیا برای کمک تو کارای خونه که خیلی به ندرت اتفاق میفته از من مزد میگیره و همه اونا رو توی کمدش جمع میکنه)
****************
چند روز پیش از توی کیفم یه چند تا دسته اسکناس درآوردم و آقا ایلیا یه دسته هزاری رو برداشت
- این پول مال منه، بزارمش تو اتاقم
- نه بابا! این پول... مال شما هست ولی بزار من نگهش دارم خیلی زیاده
آقا ایلیا پول رو برد گذاشت تو کمدش. فردا لباس پوشیدیم بریم شهروند یه کم خرید کنیم که آقا ایلیا با یه دسته هزاری از اتاقش اومد بیرون
- خوب بریم
- بابا این چیه؟
- پول خودمه، میخوام خرید کنم
- آخه بابا این همه پول که توی جیبت جا نمیشه
- چرا میشه
- نه بابا جون بده من برات نگهش دارم
- نه خودم نگه میدارم
- خطر داره
- اگه نگه دارم چی میشه؟
- ممکنه آقای دزد بد و بدجنس بیاد پولتو بدزده
- چرا؟
...
****************
- اینجا که همه دخترا خوابیدن، من میخوام برم پیش آدما بخوابم...
****************
مرتضی جان! نظر به درخواستت متن شعر "فصل پاییزه" رو مینویسم:
فصل پاییزه     هی
برگا میریزه     هی
سرده هوا     خیلی دل انگیــــــــزه
تو آسمونا     هو
صدای بادها     هو
خبر میده  از سوز و سرمـــــــــــــــــــــــــــــا
روی درختـــــــــــــــــا     پر از کلاغــــــــــه
به جای بلبل
مسکن زاغه
اینجا اونجا هر جا
بانگ کلاغه...
*****************
در مورد فحشهایی که ایلیا یاد گرفته و زیاد هم به زبون میاره من همهء سعیم اینه که بر اساس آموزشهای روانشناسی کودک عمل کنم اما جواب نمیده
شاید ایلیا کودک نیست.
هفته گدشته مسوول کامپیوتر شرکتمون کف کرد از کار ایلیا، ایلیا سه تا بازی از اینترنت download کرد، نصب کرد و بازی کرد.
*****************
سال گذشته در این ایام روزهای عجیبی داشتیم که در زندگی من نقطهء عطف بود...

اسفند هشتاد و چهار

اسفند هشتاد و پنج

یک سال گذشت، اما نه به سرعت... اصلا...

*****************
این زیباترین عکسیه که گرفتم:
پدرم و پسرم
خیلی دوستشون دارم...

لینک