PersianBlog | Free Templates | Blogs List

    وبلاگ | آرشیو | تماس

   بازم مدرسم دير شد   

- بابا! پولِ زور وَده...
- چی؟!!
- پول زور وَده
- پول زور بِده
- پول زور بده
- پول زور گرفتن درست نیست, بگو پول بده
- پول بده
- لطفا
- لطفا پول بده...

و بعد یک دست واقعی رفت توی یک جیب خیالی و یک پول خیالی رو داد به یه دست کوچولوی خیلی خیلی واقعی...

******************
- کجا میری؟
- میرم شرکت
- نرو
- اگه نرم رییسم ناراحت میشه
- اگه بری گریه میکنما...

امروز هم دیر به محل کارم رسیدم...

لینک
   ميترسم   

معمولا ترسِ ما آدما ناشی از ندونستنه و يا زاييدهء افکار خودمون٬ مثل ترس از شب٬ ترس از مه٬ ترس از تنهايی٬ ترس از مرگ...


دیشب درِ بالکن که به اتاق باز میشه رو باز کردم و به مامانِ ایلیا گفتم ببین چه بوی دودی میاد! اون هم گفت آره٬ چقدر هوا آلودست٬ وای زودتر اون در رو ببند دود اومد توی خونه...


ایلیا خیلی با محبت شده بود و از بقلِ من و مامانش جدا نمیشد.


- بابایی بریم تو اتاق بخوابیم؟
- نه اینجا بخوابیم
وقتی میخواست بخوابه با اصرار میگفت: منو محکم بقل کن
تا مامانش یه کمی ازش فاصله میگرفت میگفت منو بقل کن.
متحیر مونده بودیم این بچه چش شده.
- بابایی چی شده؟
- میترسم
- آخه از چی میترسی؟
- بقلم کن
- از چی میترسی؟
- محکم بقلم کن
- بابا جون چیزی شده؟
- می ترسم
- از چی؟
- دود اومده تو خونه...

لینک
   بهشت   

خب! پسر گلم چطوره؟
آخه بابايي! اين رسمشه که هي منو تنها بزاري بري سفر؟ خب دل من تنگ ميشه.
راستی من به دوستام نگفتم که پسرم چی میگه:
- من دیگه بزرگ شدم آقا شدم جیش نمی کنم...
- آخ آخ بابا... جیش دارم
- بابا دلم پیچ میزنه

ایلیا جون! به قول خودت "دو دنیا دوسِت دارم"...

 

من و پسر گلم برای دو روز رفتيم سفر٬ اون هم به بهشت. جای همه خالی.

رفتيم به روستاهای قشنگی که لای رشته کوه البرز گير کردن٬ جايی که تعارفات روزمره توش جايی نداره و وقتی يه غريبه بهت ميگه «بيا يه چايی پيش من بخور» يعنی «بيا يه چايی پيش من بخور»٬ بهشتی که اونقدر قشنگه که حتی دلت نمياد ازش عکس بگيری٬ آخه همه اونهمه قشنگی که تو يه تيکه کاغذ جا نميشه. جاييکه هر کی پا توش ميزاره بی اختيار بوی شيراز ميگيره...

وقتی که مه همه وجودت رو نوازش ميده و درختها سرت رو با برگهای زرد و قرمز و نارنجی گلبارون ميکنه چاره ای جز مسخ شدن نداری. بارون نميومد ولی خيس بوديم از محبت طبيعت٬ دهانمون بسته بود ولی وجودمون زيبايی عالم رو تحسين ميکرد٬ عاشق نبوديم اما می خواستيم گريه کنيم.

- ايليا اينجا رو دوست داری؟

- آره٬ دوست دارم...

درسته که بهشتی نيستم ولی خدا جلوه بهشت رو بهم نشون داد...

لینک
   من٬ خدا٬ شيطان   

بابا جون٬ یادت میاد یه روز از دنی بودن دنیا با تو صحبت کردم؟ امروز میخوام یه جلوه دیگه دنیا رو به تو نشون بدم. سیمایی که اصلا به قشنگی شعرهای کودکانه نیست٬نقشی که وجود اونایی که هنوز وجود دارن رو میلرزونه. بابایی منو ببخش ولی اینها یه بخش کوچیکی از تفاوتها و غصه های دنیا و زندگیه٬ شاید با یادآوری این خاطرات بتونیم خیلی از اتفاقهای بزرگی رو ببینیم که از بس بزرگن هیچ وقت دیده نمیشن...


اختلاف طبقاتی٬ ظلم٬ فساد٬ تبعيض٬

مرفه٬ بيچاره٬

پولدار٬ بینوا٬

الهيه٬ حلبی آباد٬

برج سفيد٬ زباله دان٬

غصه تاخير پروژه٬ غم گرسنگی کودک٬
ژیگو٬ کشک
نیک٬ بد
بهشت٬ جهنم
تو٬ من٬

من, من
خدا, شیطان...

*****************
در يکی از چهارراههای شلوغ شهر٬ يک ماشين مدل  بالا با کودکی برخورد ميکند٬ برخورد اصلا شديد نبود ولی پدرِ ژنده پوشِ کودکِ خردسال مصرانه ميخواهد تا به بيمارستان بروند و کودک مورد معاينه قرار گيرد. شايد آن طفل برای اولین و آخرين بار ميتوانست در يک همچو ماشينی سوار شود٬ و نیز پدرش٬ خوشحال بود و سر مست که چه خوب شد تصادف کرد و دستانِ نوازشگرِ پدر که اینبار به طرز عجيبی سرد و لرزان و خيس از عرق بود. به بيمارستان رسيدند٬ پدر کودکش را به بغل گرفت...

بخش اورژانس...

کودک مرده است...
 پزشکی قانونی...

 علت مرگ: خفگی........................................................................

لینک